تبليغاتX
نامحرمانه

نامحرمانه
از کتاب هایم ،خاطره ها وسفر هایم می نویسم.و اینجاجز عشق حرف دگر هیچ نیست... خراسانی فر
گفتی:

از لحظه خداحافظی متنفری!

خوب من

این روز ها

با خود تکرار می کنم

 شاید برای همین

بی خداحافظی رفت

از کتاب "کاش عاشق بودی "

[ سوم تیر 1390 ] [ 18:40 ] [ لیلا خراسانی فر ]
گفتی:

باورم کن

و من باورت کردم

اما خوب من

هیچ وقت نگفتی

چطور یک روز

ناباوری هایم را

باور کنم ؟!!!

از کتاب " کاش عاشق بودی "

[ بیست و هفتم خرداد 1390 ] [ 11:46 ] [ لیلا خراسانی فر ]
گفتی:

تنها آرزوی من

تحقق آرزوهای توست

خوب من

این روزها

حیران مانده ام

کدام آرزوی من

رفتن تو بود ؟ !

از کتاب " کاش عاشق بودی "

[ بیستم خرداد 1390 ] [ 9:53 ] [ لیلا خراسانی فر ]

اولــيــن ديــدار پــاك عـاشــقـانـه يــاد بــاد

يـاد بـاد آن لـحـظـه هـای جـاودانـه يـاد بـاد

از پس آن حسرت و آن فرقت شـبهای دور

لحـظـه ی ديـدار و وصـل عـارفـانـه يـاد بـاد

دستهايی كه به شوقی همدگر را می شناخت

اشـك شـوق و خـنـدهـای كـودكـانـه يــاد بـاد

بوسه های بی شـمار عـاری از رنگ هـوس

آن نـگــاه بــی كـــلام صـادقــانــه يـــاد بــــاد

نـــور مـهــتــاب و تـن داغ و غــبـار راه دور

عــطـ-ر مواج تـنـت هـر جـای خـانـه يـاد بـاد

من به تو گفتم بگو اين لحظه ها در خواب نيست

مـوج مـوسـيـقی دسـتـت روی شـانه يـاد بـاد

لحـظه ی پرواز جـانـهـا فـارغ از مرز مكان

آن زمـان و آن فـضـای بـيـكـرانـه يـاد بـــاد

بـاغ رويـای تـمام عـاشقـان در من شـكفـت

آه يـاد عـاشـقـان هــم عـاشـقـانـه يـاد بــاد

از کتاب "با تو یعنی بی نهایت "

[ یازدهم خرداد 1390 ] [ 17:44 ] [ لیلا خراسانی فر ]

چـله را بـردار خـالی می زنـم

عــشـــق بــايــد تـــا بــدانــی 

من گره را با چه حالی می زنم

رنگهـايـم را خـيـالـی می زنـم

طرحهـايـم را شـفاهی می زنم

گاه غـمها ، گاه شادی می زنم

رنگ سرخ گبه از خون من است

سبزه اش از سبزی روح من است

چـون گـنه آلـوده ام رنگ سـيـاه

چون زجان آسوده ام رنگ سپيد

رنگ آبـی ، آسـمـانـی مـی شـوم

رنگ آب ، آبـی آبـی مـی شـ-وم

رنگ خـاكـی، مـثل خـاكـم می كند

جـوی آب گـبـه ، پـاكـم مـی كـنـد

دشـتهـای پر شـقـايـق را بـبـيـن

اين همه گـلهـای عـاشـق را ببين

چـون كه شادم پـايـكـوبی می كـنـد

غـم كه دارم سـيـنه كـوبی می كـند

گـبه با هـر پيچ و تـابـم آشـنـاسـت

گـبـه بـا طـرح نگـاهـم آشـنـاســت     

گـبـه هـر طـرحش نمـاد زندگيسـت

طرحهايش ، طرحهای واقـعـيسـت

قـصـه دارد گــبـه بـا دلـهــای مــا

غـصـه دارد گـبـه از غـمهـای مـا

آسـمـانـش گـاه ابـری مـی شـــود

گـاه می بـارد بـهـ-اری مـی شــود

گـاه طـوفـانی ، گـهـی آرامش است

گـاه شـيـدايی، دمی آسـايـش اســت

روح من در گـبـه جـاری مـی شـود

نـانـوشـته ، بـغـض خـالـی می شود 

می توان در گـبـه با مـعـشـوق رفـت

مـی تـوان بـا گـبـه تـا مـعـبـود رفـت

روح را بـا آب بـاران تــر كـنـيـد

زنـدگی  بـا گـبـه را بــاور كـنـيــد

از کتاب " با تو یعنی بی نهایت "

 


پ.ن:

گبه دستبافت عشایر است.گر چه این بافت شبیه قالی ست اما هیچ نقشه ای ندارد.در حقیقت عشایر قصه ها  غصه ها و رویاهایشان را در این فرش با رنگ و پشم می نویسند.

[ پنجم خرداد 1390 ] [ 14:47 ] [ لیلا خراسانی فر ]
گفتی:

 من برایت می میرم

گفتم:

برایم بمان

خوب من

تو نماندی

اما من برایت مردم

[ بیست و هشتم اردیبهشت 1390 ] [ 19:11 ] [ لیلا خراسانی فر ]

نازنـيـن از دشـتهای لاله گـون

زير سـقــف آسـمـان نـيـلگون

پشت آن كوه بـلنـد دوردســـت

مهد ياس و دختران گـل بدسـت

دخــتــران رازهــا و سـازهــا

ساخته از عشق خود آوازها

دختران مـو كـمند بی نظـيـر

مهد غيرت .شير مردان دلير

چشمهائی همچو شب رنگ سياه

می برد دل از كف مردان راه

سرزمين عشقهای بی شمار

زادگـاه عـاشـقـان نـامــدار

سـرزمين آفـتـاب و ماهـتـاب

لحظه های مستی و جام شراب

هـفـت دريا .هـفـت كوه آهـنيـن

دشـتهـای پـر شـده از ياسـميـن

در پس آن جنگـل و آن آبگيــر

تو نشان از  منزل  لـيلی بگيـر

از کتاب "با تو یعنی بی نهایت "


دوستانی که میدونن از  طریق چه سایت هایی میشه عکس  رو آپلود کرد وبرای گذاشتن در  وبلاگ  آماده کرد.لطفا آدرس سایت ها رو در نظرات بنویسن .ممنون...             
[ بیست و سوم اردیبهشت 1390 ] [ 19:43 ] [ لیلا خراسانی فر ]
و این...

آغاز پایان من است

رها از همه ی آنچه که

من نیست...

حکایت غریبی ست

آغازی که پایان است

این روز ها

لیلای من

لیلی می شود ...


دوستان مهربانم ممنون که در روز های نبودن من  صمیمانه بوده اید. به داشتن تان افتخار می کنم.

همراهانی که در مورد کتابهای من در نمایشگاه پرسیده اند:

کتاب " کاش عاشق بودی " : راهروی ۲۰ .شبستان.غرفه ۱۵.انتشارات شاسوسا

کتاب "موبایل ها هم عاشق می شوند" : راهروی ۳ .شبستان.غرفه ۱.انتشارات وثوق

[ بیست و سوم اردیبهشت 1390 ] [ 19:33 ] [ لیلا خراسانی فر ]

مــژده ، مــژده باز آمد نو بهـــار

رفته سرمـــا ، آمده فصــل بهـــار

سبزه زاران سبز و صحرا گلعذار

آمـــده فصــــل گل و ديـــدار يــار

ابــر باران زای رحمـــت آمـــــده

از برای خــاك نعمــــــت آمــــــده

 برف بهمن آب و صــدها جويبــار

خاك ايران پر شـده از سبـــزه زار

 خاك خاكستـــر ببين رنگيــن شده

جا بجــــا گل بر تنـــش آذين شــده

 نسترن ، نيلوفر و سوســـن ببيـن

صد هزاران گل به هر دامـــن ببيـن

 بلبلان از عشــق گــل آوازه خـوان

آنقـــــدر خواننـــــد تا بازنـــد جـان

 بيد مجنون سـر فـرو  بـرده در آب

باغ تـــــن داده بدســــت آفتـــــــاب

 اين طرف رز، آن طرف ياس سفيد

اين همه از يمن نوروز است و عيد

 بين كه در هر كوي و برزن اين زمان

كـرده نقاشــــــي خــــداي مهربـــــان

 فصل عشق است و بهار مستي است

 وين همه از خالــق اين هستــي است

 فصـــل مجنـــون، آخــــر ديوانـــگي

فصـــــل ليلـــــــي و بهـــــار زندگــي

جمله عاشق مســت و مجنونــي يـــار

خلـــق شاكـــــــر از قــدوم نوبهــــار

 جمله هستي، مست اين مستي شوند

عاشق آن خالـــق هستـــي شونــــــد

از کتاب "با تو یعنی بی نهایت"


زایش زمین و تولد بهار مبارک باد...

 

 

[ بیست و نهم اسفند 1389 ] [ 16:11 ] [ لیلا خراسانی فر ]
من اعتراض دارم

چرا می گویند

هیچ کس با همراه اول تنها نیست؟

من بدون تو

تنها شده ام

خوب من


یک سوال مهم

آیا قلب ها هم

رم اضافه دارند؟


حتی اگر

 بدترین ویروس دنیا هم باشی

من هرگز دلم را

فرمت نمی کنم

خوب من

از کتاب "موبایل ها هم عاشق می شوند "

[ هجدهم اسفند 1389 ] [ 19:16 ] [ لیلا خراسانی فر ]
پرسیدی:

به نظر تو دنیا چه رنگی ست؟

گفتم:

پر از رنگ های شاد و شفاف

گفتی:

اما همیشه این رنگی نمی ماند

من پافشاری کردم که همیشه همین رنگی ست

و ما بر سر ماندن و نماندن

شرطی کودکانه بستیم

و تو مثل آدم بزرگ ها برنده شدی

راست می گفتی خوب من

این روزها که نیستی

دنیا تیره و تار است

گاهی آرزو میکنم

کاش بودی

برنده شدنت را تبریک می گفتم!


گفتی:

آمده ام بگویم باید بروم

من اما مدتها بود

که این را می دانستم

پرسیدی:

گریه کرده ای؟

گفتم:

نه ،زیر باران بوده ام

تو نگاهی به آسمان کردی

سری تکان دادی

و برای همیشه رفتی

و هیچ وقت نفهمیدی

من آن روز زیر باران

سخت باریده بودم

تا وقتی به هم می رسیم

تو غمگین نشوی

خوب من

به خاطر تنها دروغم

معذرت می خواهم

از کتاب "کاش عاشق بودی "

[ دوازدهم اسفند 1389 ] [ 17:2 ] [ لیلا خراسانی فر ]
این روزها

از گوشی موبایل

فال حافظ می گیری

من اما

عاشق اثر انگشتان

و عطر تو

روی برگ های کتاب حافظ ام

و دلم می خواهد

وقتی چشم هایت را

برای گرفتن فال می بندی

خوب ببینمت

پیشاپیش

معذرت می خواهم

یکی از همین روز ها

این برنامه را

از گوشی موبایلت

پاک خواهم کرد

خوب من...


خوب من

چطور باور کنم

من که یک روز

نفر اول زندگی تو بودم

این روزها

در جواب دادن به تلفن هایم

حتی نفر آخر هم نیستم؟!!!

از کتاب "موبایل ها هم عاشق می شوند "

[ چهارم اسفند 1389 ] [ 18:20 ] [ لیلا خراسانی فر ]
هر روز

ده ها پیام عاشقانه ی ارسال نشده

می بینی خوب من

حتی وقتی برای بیان احساست

پول هم می دهی

باز حرفهایت را

کسی نمی شنود!!!


دیروز

گوشی موبایلم

فرمت شد

تمام عکس ها ،فایل ها

و حتی پیام های عاشقانه ام

از بین رفت

و من تازه فهمیدم

چند سال پیش

تو با دلت

و با من

چه کرده ایی

خوب من

از کتا ب "کاش عاشق بودی "

[ سی ام بهمن 1389 ] [ 17:22 ] [ لیلا خراسانی فر ]
گفتی:

برف روی موهایت نشسته و موهایت سفید شده

حتی صد سال دیگر وقتی پیر شوی

همچنان زیبا خواهی بود

گفتم:

نه برای سفیدی مو ،پیر شدن لازم است

و نه برای پیر شده صد سال زمان

تو با تعجب گفتی:

باز هم از آن حرف های پیچیده !!!

خوب من

این روز ها

آرزو می کنم

کاش بودی

و مرا می دیدی

آن وقت حتما می فهمیدی

که حرف آن روز من

چقدر ساده بود...


گفتی:

من حتی یک گلوله برفی هم نخوردم

من لبخند زنان تحسینت کردم

و تو هیچ وقت نفهمیدی

آن روز من سپر همه ی گلوله هایی بودم

که به طرف تو پرت می شد

و شب از درد استخوان هایم لذت می بردم

وقتی یاد نگاه غرور آمیز تو می افتادم

از کتاب " کاش عاشق بودی "

[ بیستم بهمن 1389 ] [ 18:31 ] [ لیلا خراسانی فر ]
زمستان سردیست

روی همه ی گوشی های همراه

پیامک فرستاده اند

و خطر یخ زدگی لوله های آب و گاز را

هشدارداده اند

حیران مانده ام

چرا هیچ کس

به فکر یخ زدگی قلب آدم ها نیست؟!!!


این روز ها

بیماری آنفلوانزا

همه ی دنیا را تهدید می کند

من تب دارم

خوب من

نگران تو شده ام

یادم باشد فردا بپرسم

آیا باید به اس ام اس ها هم

ماسک زد؟


باران می آید

کسی به گوشی موبایلم

اشاره می کند و می گوید:

مواظبش باش

حساس است

زود می میرد

و من به دلم فکر می کنم

که حساس است

و هر روز

زیر باران اشک هایم

غرق می شود

و هیچ کس

نگران مردنش نیست

از کتاب " موبایل ها هم عاشق می شوند"

[ شانزدهم بهمن 1389 ] [ 17:25 ] [ لیلا خراسانی فر ]
گفتی:

هوا سرد است ، زود بیا

خوب من

نیازی به یادآوری نبود

من مثل همیشه

بی طاقت ،زودتر آمده بودم

و تا رسیدن تو با اشتیاق

روی برف ها

قلب بزرگی را نقاشی می کردم

درست در لحظه های آخر

تو بی توجه به  قلب من

با قدم های تند از روی آن گذشتی

و لبخند زنان گفتی :

معذرت می خواهم

دیر شد


پرسیدی :

هوای سردیست ، تو سردت نیست ؟

زمستان بود و ما با هم بودیم

من مکث کردم

تا بفهمم

آیا هوا سرد است !!!

و هیچ سرمایی احساس نکردم

خوب من

این روز ها که نیستی

زمستان های سردیست

نمی دانم من تغییر کرده ام

یا زمستان ها سردتر شده اند ؟!!!

 از کتاب "کاش عاشق بودی "

[ دهم بهمن 1389 ] [ 17:53 ] [ لیلا خراسانی فر ]

شب بود و سرماي زمستان بود

دنيـا اسير برف و بــوران بــود

غــافــل زكــولاک زمـســتـانــی

ايـمـن ز هـر سـرمـا و بـورانـی

هـر خانه با نوری چراغان بـود

آسـوده از سـرمـا و بـاران بـود

يـک خـانـه امـا محـفـل غـم بــود

ويرانه ایی  پـوشـيـده از نم بــود

يـک كــودک تـنـهـا و يـک مـــادر

ويـرانـه ایی تـنـهـــا و بـی يــاور

مــادر زتـرس مـرگ از ســرمـــا

در بـرگـرفـت دردانـه ی  خود را

كـودک به آهـنـگ لـطـيف خـويش

می گـفـت بـا تـنـها عـزيـز خويش

مـادر چـرا در خـانه ها نـور است؟

اين خانه اما سـاكـت و كور اسـت؟

مــادر چــرا در سـفـره ی مـــردم

نـان اسـت بـا  بــوی خوش گـنـدم ؟

امـا در ايـن سـرمـای بـی پــايــان

ما مـانـده ايـم و سفـره ای بی نان !

مـادر چـرا شبهـای مـا سـرد اسـت ؟

هـر لحظه ی اين زنـدگـی درد اسـت !

هــر كــودكــی بــابــای خــــود دارد

از اين چـنيـن گـنجی چـه مـی بـالــد

مــن مــعــنـی بـــابــا نـمـی دانـــــم

در گـفـتـن ايـن واژه مــی مــانــــم

مـــادر بــرای مــن حـكــايــت كــن

از بـی كـسـی هـايـت شـكـايـت كــن

مــی دانــم انــدوهـــی بــه دل داری

لـــب بــســتــه امــــا درد دل داری

مـــادر بـبــيــنــم دســتهــايـ-ت را

چــيـن و چـروک و زخـمـهـايت را

در خــانـه هــای مــردمــی غــافــل

جــــان مــیکــنــی و  آرزو بر د ل

ايـن را بـشـوی ، آن را مـهـيـا كـن

بـا خــون دل يک لـقــمـه پـيــدا كـن

صـد خـفـت و صـد خواری و دشـنـام

صــد چـشـــم نـاپـاک و هــزاران دام

مــادر بـبـيــن پـايـم تــرک خـــورده

ســرمــا تــمـــام پــوســـت را بــرده

ايـن كـفـش هـای كـهـنـه را بــنــگــر

صـد وصـلــه و صـد تــكـه را بــنــگر

شبهـا بـخــوابـم بـا دلــی غــمــگــيــن

در آرزوی ســـفـــره ای رنــگـــيـــن

در آرزوي كــــــفـــــش انــــــدازه

پــيــراهــن بــی وصــلــه و تـــازه

فــارغ ز طـعــن وحـرف بـيـهـــوده

كــايـن كــفــش هــا از آن من بـوده

پيـراهــنـش صـد وصــلــه دارد وای

ايــن در مــيــا ن مــا نــدارد جــ-ای

مــادر چـرا دنـ-يــای مـا تـار اســـت؟

جـای گــل و سـبـزه فـقـط خـار اسـت؟

مـادرچـرا دنـیــا پـ-ر از كــيــن اســت؟

ايـن صورت  نازت پر از چـيـن اســت؟

مــادر بـ-رايــــم قـصــه مــی گــويــی؟

يـک قـصــه ی بی غـصـه مـی گــويـی؟

يـک قــصـه از شـبـهــای پـر از نــان

پــايــان رنـج و غـصــه و حــرمــــان

يــک قــصــه از فــردای ســـبــز دور

پــايــان ســرمــا‌ ، از بــهــار و نـــور

مـ-ادر بــرايــم قــصــه مــی گــــويــی؟

رويــايــی و بــی غــصـه مــی گــويــی؟

مـــن چــشـمــهــايــم را بــبــنـــدم بــاز

بـا مــن بگـو ، فــردا خــدا ايــنجـاســت

 


پ.ن:

دوست دارم که باز گشته ام
نه برای نوشتن از نوشته های خودم
بلکه برای دیدن دوستانی که دوستشان دارم...

 دوستان مهربانم برای همه ی نبود ن هایم شرمنده ام و برای همیشه بودن  و حضور گرم تان ممنونم...

[ بیست و دوم دی 1389 ] [ 19:57 ] [ لیلا خراسانی فر ]
خوب من

دیروز

شیشه ی  مونیتور موبایلم شکست

موقع تعویض

مرد فروشنده گفت:

حیف شد !

هیچ چیز شیشه ی اصل نمی شود

 من در دلم گفتم:

حیف از دل آدم ها

که اصل است

و وقتی می شکند

قابل تعویض نیست

از کتاب "موبایل ها هم عاشق می شوند "

[ دوم آذر 1389 ] [ 20:18 ] [ لیلا خراسانی فر ]
پرسیدی:

یادت می آید  

 یک روز قول دادی 

هر کاری که توان انجامش را داشته باشی

برای من انجام خواهی داد ؟

من مشتاق شنیدن درخواست تو

سر تکان دادم

پرسیدی:

دوستم داری ، نه؟

من متعجب نگاهت کردم

چرا که تو بهتر از هر کسی میدانستی

چقدر دوستت دارم ...

گفتی:

دیگر مرا دوست نداشته باش

این تنها کاری ست که از تو میخواهم

و برای همیشه رفتی

روز هاست که رفته ای

و من تمام سعی خودم را

برای تحقق آخرین خواسته ی تو کرده ام

معذرت می خواهم

خوب من

اما هنوز  هم  دوستت دارم...

از کتاب "کاش عاشق بودی "

 

[ بیست و نهم آبان 1389 ] [ 11:24 ] [ لیلا خراسانی فر ]
من اعتراض دارم

چه کسی گفته ؟

موبایل ها احساس ندارند !!!

موبایل من

بعد از رفتن تو

خودش را از بلندی پرت کرد

و مرد...

از کتاب "موبایل ها هم عاشق می شوند "

[ بیست و ششم آبان 1389 ] [ 8:55 ] [ لیلا خراسانی فر ]
پکن  ۱۶/۶/۸۹

وان فوجینگ

خیابانی دیدنیست

سنگفرش شده و بدون رفت و آمد ماشین

اما با ترافیک آدم ها

جایی برای پرسه زدن های دم غروب

پر از مرا کز خرید مارک و قیمت های سر سام آور

در این شلوغی یک کلیسای قدیمی

 محل دنجی ست  برای آرامش و نیایش

به گفته لیدر گروه :

پشت کلیسا یه محله ی۷۰۰  ساله هست

که ۴ نسل  یه خانواده در خانه هایی کوچک

با هم زندگی میکنند

این خونه ها سرویس بهداشتی ندارند

و افراد محله از سرویس ها ی بیرون از خونه ها استفاده میکنن

با اینکه دولت مدتهاست  که قصد خرید و خراب کردن این محله رو داره

اما مردم مقاومت کردن و این سبک زندگی رو دوست دارن

خیلی راه رفتم  و با زبون بی زبونی پرس و جو کردم

اما متاسفانه نتونستم این محله رو پیدا کنم

این سرک کشیدن ها چندان هم بی فایده نبود

چون تونستم مراکز فروش غذا های کاملا چینی رو

در یک کوچه ی شلوغ و عجیب پیدا کنم

در این کوچه تنها چیزی که خورده نمیشد فعلا انسان بود

وگرنه از هر نوع حشره و جانوری که فکرش را بکنید

برای خوردن اونهم با تزیین آماده بود

از سوسک و  هزار پا و عقرب گرفته

تا مار و مارمولک و آفتاب پرست

اکثر ایرانیها حتی حاضر نشدن وارد این کوچه بشن

اونا ترجیح دادن برن  خرید

اما من حسابی در این دنیای عجیب گشتم

دردناک ترین قسمت ماجرا این بود

که این حیوانات به سیخ کشیده هنوز زنده بودند

و دست و پا میزدند

چرخیدن و عکاسی از این کوچه ی دیدنی

برای من از خرید جذاب تر بود

جایی برای درک تفاوت ها

جایی برای قدم زدن در شلوغی مردمی

که از تو بسیار دور و با توبسیار متفاوت بودند

اما زبان لبخند ، تو را به آن ها پیوند میزد


پ.ن:تعدادی ازعکس ها در ادامه مطلب

 

 


ادامه مطلب
[ بیست و یکم آبان 1389 ] [ 13:24 ] [ لیلا خراسانی فر ]
دوستانی که دوستتان دارم

برای یک هفته نخواهم بود

اگر بازگردم

سفر نامه چین و نوشتن را

ادامه خواهم داد

و اگر نه

روزی دوباره شما را

خواهم دید...

 

 

[ چهاردهم آبان 1389 ] [ 19:3 ] [ لیلا خراسانی فر ]
پکن ۱۶/۶/۸۹

حدود ساعت ۱۱ کارخانه ی صدف و مروارید بودیم

در اتاق کنفرانس مرکز یکی از پرسنل 

 در مورد انواع مروارید و طیف رنگ اونا

 نحوه تشخیص مروارید اصل از تقلبی

 تشخیص سن صدف(مثل سن درخت از روی خطوط روی صدف مشخص میشه )

و اینکه صدف های زیر ۱۵ سال بچه حساب میشن ، توضیح داد

تا اینجای ماجرا خیلی جالب بود

اما وقتی دل یه صدف رو

 برای دیدن مروارید های داخل اون  با چاقو باز کرد

از انسان بودن خودم بدم اومد

بعد از گذشت این همه روز

صدای ناله ی  اون صدف وقتی گوشت از تنش جدا میشد

 منو آزار میده

دیگه دلم نمیخواست مروارید بخرم

اینجا دنیای بزرگی بود

از رنگ ها و طرح های صدف  و مروارید

جایی برای پرسه و لبخند خانم ها 

و غصه و حیرانی آقایون 

بالاخره  خانم ها رضایت دادند

و دیدار از این مرکز تمام شد

ناهار به سبک چینی دور میز های شیشه ای چرخان

در طبقه ی بالای همین مرکز سرو شد

و بعد از اون بازدید از یه مرکز دارو و طب سنتی بود

چینی ها بسیار به این نوع طب اعتقاد دارن

پزشکان این مرکز با  گرفتن نبض و دیدن زبان افراد

بیماریهای اونا رو تشخیص میدن و دارو تجویز میکنن

خدا رو شکر به من یکی  که گفتن سالمی 

 خیلی از افراد با شنیدن قیمت داروها مریض شدن

به جرات میتونم بگم که این داروها همه در طب سنتی ایران هم هست

اما خوب بالاخره اونجا مرغ همسایه غازه

قسمت بعدی خیابان وان فوجینگ...


عکس ها در ادامه مطلب....

 


ادامه مطلب
[ یازدهم آبان 1389 ] [ 20:43 ] [ لیلا خراسانی فر ]
خــــ-وب مـ-ـــن

گـــاهـــی آرزو مــی کــــنــــم

کـ-ــاش عـــشـــق آدمـــهـــــا

شبیه درخت های خرمالو بــود

که درپــایــیـــزبـرگـهـایـشـــان

را ازدســــت مــــی دهــــنـــ-د

اماعـشقـشان به بار می نشیـنـد

و زیــبــایــی مــی آفــریـــنــــد

از کتاب  "کاش عاشق بودی "

[ هفتم آبان 1389 ] [ 9:47 ] [ لیلا خراسانی فر ]

سه شنبه ۸۹.۶.۱۶  پکن

ساعت ۷ :بیدار باش(دقیقا شبیه یه پادگان نظامی )

ساعت ۸ :صبحانه ( در میان آن همه تنوع غذا و رنگ،دلپذیر ترین غذا  برای ایرانی ها نیمرو میوه و سالاده )

ساعت ۹:حرکت به سمت کاخ تابستانی

این کاخ یکی از باشکوهترین مجموعه کاخ های امپراطوریست

با بیش ار ۳۰۰۰ سازه و عمارت ،۳تپه و ۵ باغ

نام تپه ها:عمر طولانی،چشمه یشم و تپه معطر

نام باغ ها:خیزاب های زلال،بهار جاودان،کمال و تابندگی،آرامش و تابندگی و آرامش و لذت

(من فقط با این نامگذاری های زیبا و با احساس کلی کیف کردم)

اینجا چشم برای لحظه ای بسته شدن ، خودش را سرزنش میکند

دریاچه ای پر از نیلوفر های آبی، نشسته در دل تپه هایی سبز

جزیره ایی با بید های مجنون سر فرو برده در آب و  تن داده به دست باد

کاخ هایی با رنگ های طلایی و قرمز

راهرویی با ۱۴۰۰۰ نقاشی بدون تکرار

قایق های رنگی یه شکل اژدها شناور در آبی زلال

هر جا که چشم میچرخد طبیعت زیبا صدایش میکند

نمیدانی بمانی برای حس کردن

یا بدوی برای بیشتر دیدن

پر از افسانه های باورنکردنی

" بانویی که سالها در این مجموعه کاخ ها زندگی

و۱۰  امپراطور رو غیر مستقیم رهبری کرده

 برای مدت ۱۰ سال به یکی از امپراطور ها زهر داده

تا اون امپراطور مرده

این داستان ها میگن که :

علت شکست چین در برابر ژاپن همین بانو بوده

چون برای گسترش کاخ تابستانی از بودجه نظامی چین برداشت کرده

 این زن معروفه به دراگون لیدی(زن اژدها) "

در این کاخ حتی سنگ ها هم قصه های خودشان را دارند

سنگ طول عمر...

و

سنگ ورشکستگی...

من در اینجا

پیرمردی را دیدم که با آب بر سنگفرش کاخ مینوشت بی هیچ خستگی

زنی که برای دل خودش کنار دریاچه فلوت میزد

گروهی که بی توجه به شلوغی و رفت و آمدها در جزیره میخواندند و مینواختند

کشتی سنگی بزرگی که سالهاست بر کناره ی دریاچه لنگر انداخته

زنانی خسته از کار روزانه...

مردمی از نژاد های مختلف که با لبخند از تو عکس میگیرند

و به زبان خودشان با تو حرف میزدند

این جور سفر ها جاییست برای یکی شدن نژاد ها و رنگ ها به زبان اشاره

رویایی و زیبا...

و اگر نبود چهر ه ی جدی اما مهربان لیدر

چه بسا که من در همان گام اول جامانده بودم

 افسوس که زمان برای ماندن ،خوب دیدن و یکی شدن با حس و حال آن دوران کم است

و باید رفت...

مکان بعدی:

 دیدار از مرکز مروارید و صدف...


پ.ن:عکس ها رو براتون مبذارم در ادامه ی مطلب...

 پ.ن: .عکس ها یی  که در طول نگارش سفر نامه ی چین میگذارم .کارمن ودوست مهربونمه.از نگاه زیبا و هنرمندانه فاطی عزیزم ممنونم.

 


ادامه مطلب
[ چهارم آبان 1389 ] [ 18:1 ] [ لیلا خراسانی فر ]

چون كه مـادر نـام من لـيـلـی نهــاد

قصه ی من را به مـجـنـونی نهـــاد

از ازل جـنسـم بـود از خـاك عـشـق

رب من با عشق، روحم  را سرشت

قـصه ی لـيـلی به صد خـط گـفته اند

شـاعــران از قـصـه ام افـسـرده انـد

"عـالــمــی دارد دل و دـيـوانـگــی "

"بی جـنون هـرگـز نـيارزد زنـدگـی "

عـشـق پنهانم به شـعـری فـاش شـد

آرزوهـــايــم تــمــامـی خــاك شــــد

قـصه ی مـن ، قـصه هـر خانه شــد

عـاقـبـت مجـنـون شبی ديـوانـه شـد

مـن گـنـاهـم نـام لـيـلـی بـود و بــس

يا كه مـجـنـون آمد و بـر دل نـشسـت

عـاقـبـت مـن يـك شـبـه لـيـلـی شــدم

يـك شبه ، صـد سـالـه مـجنونی شـدم

كــاش تـنهـا يـك شـبـم يـاری دهــنــد

وصـل مـجـنون را به بـيـداری دهـنــد

بـعـد ازآن چـون يـاد لــيلـی می كـنـنـد

آرزوی عــشــق مــجـنـونـی كــنــنـــد

از کتاب "با تو یعنی بی نهایت "


پ.ن: دوستانی که میخوان بیشتر در مورد  "من و نامحرمانه "  بدونن . میتونن مصاحبه ی  نامحرمانه  رو  در وبلاگ  شبکه 7  بخونن. با تشکر از مدیر محترم شبکه 7 ...
[ بیست و هشتم مهر 1389 ] [ 6:52 ] [ لیلا خراسانی فر ]
تجربه ی من در سفر با تور های مسافرتی خاکستری رنگ است.

اطلاعاتی که منشی ها  با زبانی شیرین و با لحنی صادقانه ارائه می دهند

نه به شفافیت و سفیدی کلماتی ست که می گویند

و نه به زیبایی و دلنشینی لبخندی ست که بر لب دارند

اما سیاهِ سیاه هم نیست

دقیقا خاکستری رنگ است

سفر به چین هم با همین رنگ شروع شد

درست شب قبل از سفر خبر دادند

که باید موقع برگشت یک شب در دبی بمانیم

جدای از هزینه ی اضافه برای ویزای دبی وهتل

فکر چمدان کشی از فرودگاه به هتل

بعد ازیک پرواز طولانی، دیوانه کننده بود...

مثل خیلی از موقعیت های مشابه 

ما اعتراض کردیم

توضیح دادیم و توجیه شنیدیم

و بعد با عصبانیت

تن به سکوت وتسلیم سپردیم

پرواز تهران به دبی ساعت ۸ شب بود

۳ ساعت قبل از پرواز فرودگاه بودیم

جای تعجب داشت که لیدر ایرانی تور زودتر از همه آمده بود!!!

به نظر آدم وارد اما پر ادعایی می آمد

پرداخت پول خروجی و دریافت کارت پرواز چندان طول نکشید

آخرین لذت غذا خوردن در ایران را با قهوه وکیک مزه کردیم

ودل به آسمان سپردیم...

ساعت ۴۰/۹ دبی بودیم

درست به اندازه قدمت چین، هزار سال طول کشید

تا کادر چینی پرواز چین ایر کار تائید ویزا و کارت پرواز ها را تمام کنند

به نظر می رسید توجه نکردن به نوبت و تو صف زدن

 فقط در تخصص ما ایرانی ها نیست

چینی ها بسیار واردتر بودند...

پرواز از دبی به بیجینگ(پکن) ساعت ۱۰/۱۲ به وقت دبی

برای یک پرواز طولانی (۵/۸ ساعته)

 هواپیما ی چین ایر کاملا معمولی و نه چندان راحت

با کادر پرواز نه زیاد مهربان و خوش برخورد

از همه بدتر پذیرایی با غذا های چینی ست که

برای اغلب ایرانی ها قابل تحمل نیست

حتی بوی این غذا ها یادآور گرسنگی در سفر های دیگرم بود

قرص های خواب آور به داد خیلی ها رسید

ساعت ۵/۳ به وقت چین در فرودگاه پکن بودیم

(نکته جالب در این کشور این است

که با وجود ۵ نصف النهاری که از چین میگذرد

ساعت رسمی کل کشور مطابق ساعت پکن است

یعنی در تبت درست وقتی ساعت ،۱۱ صبح را نشان می دهد

آفتاب طلوع میکند...)

اولین خیر مقدم به گروه ما

با خبر جا ماندن  کل چمدان های ۳ خانواده از همسفر های ما

در فرودگاه دبی بود...

لیدر چینی ما یک دختر با نمک با مو های بلند به اسم مگی(برای تلفظ راحت ایرانی ها اسم مستعار دارن) 

پکن در نگاه اول شهری شبیه تهران ،کمی کهنه تر اما سرسبزتر به نظر می رسید 

۵/۸ ساعت پرواز ،خستگی و بی خوابی

 مانع از شنیدن توضیحات لیدر می شد

انجام کار های روتین هتل ،خریدن کارت تلفن از مگی ( ۱۵۰ یوان ) ، تحویل اتاق ها

 جا به جایی وسایل ،خوردن یک فنجان چایی با قاقالی لی های ایرانی

و پکن که چه عرض کنم ،کره زمین را ترک گفتیم(به زبان ساده غش کردیم)

شام کشک وبادمجان با نان سنگگ به روش آشپزخانه ی سرپایی

با وجود حسابگر بودن چینی ها (به زبان خودمان خسیس بودن)

 در دکور و طراحی هتل کم کار نگذاشته اند

برای پیدا کردن حس حضور در چین کمی اطراف هتل قدم زدیم

اما بین خودمان بماند هنوز هیچ حسی از بودن در سرزمین افسانه ها ندارم

در حقیقت فردا ساعت ۹، بعد از صبحانه

اولین روز گردش و سفر ما

با بازدید از کاخ تابستانی شروع می شود

پس تا ...


پ.ن:عکس ها در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
[ بیست و پنجم مهر 1389 ] [ 19:17 ] [ لیلا خراسانی فر ]

بـاز پـائـيـز مـی رسـد از راه

نـقـش افـسـون رنگ ها با هم

لـرزش اشـك ابـرهـای سـفيـد

بـوی بـاران و كـاهـگل درهـم

بـاز آهــنگ شـادمـانــه ی بــاد

رقـص موزون بـرگ ها با هم

مـثـل پـائـيـزهـای رفـتـه زيـاد

زير آهـنگ كـفش ها و هـجوم

بـرگ هـای طـلايـی مـعـصـوم

غزل مرگ خـويش را خواندند

بعـد رفـتـنـد و شاخه ها مـاندند

مـانـده انـد تـا بـهـار ديگر بـاز

زنـدگـی بـا فـسـون شـود آغـاز

بـاز پـائــيــز مـی رســد از راه

فــصـل عــشـق نـهــان آدمـهــا

عـشقـهايی كه عـاری از رنگنـد

قـلبهـايی كه صـاف و يـك رنگنـد

رنگ اگر هست،سبزو سرخ  و سفيد

رنگـهـايـی نـشـسـته بـر بـرگـنـد

بــاز پـائــيــز مـی رســد از راه

بـاز در خـلـوت شـبــانــه ی مـن

مـن و امـيــد و  آرزو بــر جــا

آرزوی قــــدم زدن بـــا تـــو

زيـر بــاران جـدا از آدمـهــا

فصل پائيز ، فصل خاطره هاست

فصل تو ، فصل اين دل تنهاست

فصل روئـيدن جـوانـه ی عـشـق

در درون نـگــاه آدمـهــاســـت

خـاطـرات مـن و تـو از پـائـيـز

نـانـوشـتـه كـتـاب نـاپـيـداســت

آنچه خالـيست در چـنين فـصـلی

فـصـل رنگ و تـرانـه و بـاران

جـای خـالـی تـو فـقـط اينجاسـت

از کتاب "با تو یعنی بی نهایت "


پ.ن:

تازه از سفر برگشته ام.برای تمام لطفی که دوستان در روز های نبودنم نسبت به من داشته  اند ممنونم...

از اینکه نتونستم به وبلاگ دوستان سر بزنم معذرت میخواهم.سعی میکنم همین روزا بیام و مطالب از دست داده رو هم بخونم...

سفر جالبی بود. حر فهای زیادی برای گفتن هست و عکس های زیادی برای دیدن...

در اولین فرصت از این سرزمین عجیب خواهم نوشت...

پاییز فصلی که بسیار دوستش میدارم بر همه  مبارک و شعر" فصل خاطره ها" تقدیم به شما...

[ یکم مهر 1389 ] [ 11:33 ] [ لیلا خراسانی فر ]
دوستان همیشه همراهم 

برای ۲ هفته نخواهم بود

این بار سفر مرا

به سرزمین های امپراطوری می برد

کشورسمبل ها و نمادها

جایی به رنگ سرخ و طلایی

سرزمین اژدها و سنت های باستانی

کشور چشم بادامی ها

اما....

سفر برای  من تنها تفریح نیست

شبیه تولد دوباره است

در سرزمین های ناشناخته

جایی که شاید

روزی زادگاه من بوده

جایی شبیه یک خاطره محو

[ سیزدهم شهریور 1389 ] [ 23:6 ] [ لیلا خراسانی فر ]
هر چه بیشتر در پی خلوص می گردم

دسـت نیافـتـنی تـر مـی شـود !!!

راســتــش را بـگــو

از هـمـان روز نـخـسـت 

 اکــسیـر مـا گـل آلـود بـود؟

 

[ دهم شهریور 1389 ] [ 9:3 ] [ لیلا خراسانی فر ]
درباره وبلاگ



اولین نوشته هایم

مثل همه ی حرفهای دیگرم

برای توست

برای تو که همیشه محرمی

از همان روزها که نبودی

اما انگار می شناختمت

تا آن روزها که آمدی

و من بهتر از خودت می شناختمت

و این روزها که ديگر نیستی

اما من هنوز هم می شناسمت

تو همیشـــه محرمی

خوب من

لیلا خراسانی فر هستم
و از عشق می نویسم

کتابهایی که تا به حال چاپ کرده ام:

1-با تو یعنی بی نهایت
(انتشارات هیرمند1386)


2-کاش عاشق بودی
(انتشارات شاسوسا1387)


3-موبایل ها هم عاشق می شوند
(انتشارات وثوق 1389)


از کلیه دوستانی که لطف دارند و مطالب منو در وبلاگشون یا ... استفاده میکنند خواهشمندم اسم نویسنده ،نام کتاب و وبلاگ نامحرمانه رو هم بنویسند.


امکانات وب

ابتدا نيت كنيد

سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس